رفتن به آتليه بدون انداختن عكس
رادوينم عشق مامان اصلا دلم نمي خواد بنويسم چون واقعا موندم از دست چي بگم بابارضا برامون وقت آتيله گرفت ، ما رو تا اون سر تهران برد من يك عالمه لباس برداشتم كلي هماهنگ كرديم و لباس هاي ست برداشتيم تا عكس هاي رسمي و اسپرت مجلسي بگيرم اما پسرم با ورود به آتليه زدي زير گريه چنان كه چشات سرخ شد و تا آخر هم حاضر نشدي عكس بگيري و من و بابا همه عكسامون دوتايي شد تنها تو عكس دسته جمعي به هزار بدبختي نشستي و يك عكس هم تو بغل بابايي بود من ازت انداختم جاي حرصش اينجاست كه بابا از تو و داداشي بيرون آتليه عكس گرفته كه داريد غش غش مي خنديد. البته كه داداشي هم كم از...
نویسنده :
مامان منير
23:17



