رادوينرادوين، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره
رونیارونیا، تا این لحظه: 8 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

خاطرات عزيز دل مامان و بابا

خوشبختی برای من است چون آنان که دوستشان دارم کنارم هستن

رفتن به تئاتر براي اولين بار

سلام عزيز دلم امشب قرار بود يك محيط جديد رو با هم تجربه كنيم . امشب مي خواهيم بريم تئاتر دو روز پيش خاله  منا زنگ و گفت عمو ابراهيم مي خواد بليط تئاتر رزرو كنه و آيا شما مي آييد يا نه  و گفتم بهش خبر مي ديدم. با بابارضا هماهنگ كرديم و قرار شد ما هم بريم و اما هر دو استرس داشتيم نكنه تو اذيت بشي  و نتوني محيط رو تحمل كني از طرفي هم چون مي دونستيم تو آهنگ و نانا رو دوست داري گفتيم شايد خوشت بياد. خلاصه كه رفتني شديم. 4 شنبه از اداره كه اومديم خونه زنگ زدم با ماماني براي شام هماهنگ كنم كه گفت قرار براي همه ساندويچ الويه درست كنه و دستش درد نكنه خيال من و راحت كرد و فقط قرار شد ببينه بابا مي تونه نون بخره كه اگه نتو...
12 اسفند 1394

چه زود يك سال از رفتن آقاجان گذشت

سلام پسرم  امروز جمعه است  حال زياد خوشي ندارم  بابارضا براي عكاسي مراسم جشن عقد همكارم خاله ريحانه (كيوان) بره و چون مراسم هم ظهر هست ديگه صبح زود تر بلند شديم. البته دماي سحر بود كه تو بيدار شدي و آب خوردي و از من خواستي كه بيايي تو تخت  ما بخوابي . به همين دليل به بابا گفتم آهسته كارهاتو انجام بده كه اين مورچه بيدار نشه و با رفتن بابا شروع به بي قراري نكني ، چون اگه گريه مي كردي من هم مي زدم زير گريه. خيلي دلم مي خواست مراسم كيوان رو مي رفتم ولي خوب حال روحي ماماني باعث شد منصرف بشم و ترجيحا از اول كنار مامانم بمونم. موقع خوردن صبحانه بود كه بيدار شدي . پسرم انگار فهميده بودي كه من اصلا امروز حا...
30 بهمن 1394

بازم ميريم عروسي

سلام  آخ جون بازم عروسي  فداي پسرم بشه كه اسم عروسي مياد كلي ذوق مي كني  از سر صبح كه بيدار ميشي بايد نانا خونده بشه تا عصر كه بخواهيم بريم  و هي مي گي امشب مي ريم عروسي من براي عروس نانا مي كنم كه اين چند وقت اين همه رفتيم ان قدر اونجا محو افراد و به خصوص عروس مي شي كه آخرش فقط ضرب آهنگ رو با پات مي زني . عروسي امشب هم عروس دختر شهلا خانم بود كه اين خانم چند طرفه با بابارضا اينا فاميله كه چيزي كه من يادم مي مونه اين خانم خواهر زن پسر عمه بهرام بابائه . اول عروسي تو بابا رفتي مردونه و نيمه مراسم براي ديدن عروس اومدي پيش من. كمي از ديدن عروس ذوق كردي و براش وقتي مي رقصيد دست مي زدي. و با توجه به اين...
29 بهمن 1394