رادوينرادوين، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره
رونیارونیا، تا این لحظه: 8 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

خاطرات عزيز دل مامان و بابا

خوشبختی برای من است چون آنان که دوستشان دارم کنارم هستن

بدون عنوان

آخي مامان فداش شه  داشتم تو سيستمم دنبال يك فايل مي گشتم اين عكس و پيدا كردم  يادش به خير چه قدر كوچولو بودي  فرشته كوچولوي من عاشقه اينم كه وقتي خوابي بشينم نگات كنم و دلم ازت سير نميشه  ...
31 خرداد 1394

ماه رمضان ، ماه مهموني خدا

سلام همه جونه مامان همه عمر و زندگي من مي خوام امروز از يك ماه بزرگ برات بگم ماه مهماني خدا ، ماهي كه همه مسلمان هاي جهان تو روزهاش روزه داري مي كنن و سعي مي كنن كارهاي خوب انجام بدن و بيشتر كارهاي عبادتي انجام مي دن و از خوردن و اشاميدن هم پرهيز مي كنن. و حالا اين ماه افتاده تو گرماي اين تابستون كه خداييش خيلي سخته و طول روزها هم بلنده (اذان صبح :4 صبح و اذان شب 8:45 شب) چيزي حدود 16 ساعته امسال بابا رضا تصميم گرفته همه روزهاشو بگيره و هر روز صبح باهام سحري مي خوريم البته همه حواسمون اينكه ساكت باشيم تا خواب ناز تو بهم نخوره و بيدار نشي من هم چند ساليه به خاطر كم خوني و درد معده نتونستم روزه بگيرم ، ولي حالا امروز تصميم ...
31 خرداد 1394

شكوفا شدن مرواريد نهم در دهان پسرم

سلام گل پسرم  تبريك و صد تبريك  براي شكوفا شدن يك مرواريد كوچولوي ديگه تو دهن پسرم  خلاصه اين همه نق زدن ها و اسهال داشتن ها نتيجه داد و پسرم صاحب يك دندون ديگه شد  ديشب وقتي از دست شويي آوردمنت بيرون و خواستم پوشكت كنم يهو تو لثه بالاييت يه چيز ديدم  البته اول فكر كردم تكه بادام هندي و تو دهنت نگهش داشتي چون قبلش داشتي با بابا آجيل مي خوردي ولي موقعي كه دهنتو چك كردم از خوشحالي ذوقي كردمااااااااا و بعدش تندي بابا رضا رو صدا كردم كه بياد تا اون هم ببينه   دندون آسياب كوچك بالا سمت چپ جالبش اينجا بود كه تو هيچ وقت نمي زاري تو دهنت و ببينيم ولي ديشب از ذوق ما تو هم همش مي خنديدي و دهنت و باز م...
25 خرداد 1394

خونه عمه بهناز و تولد يك سالگي علي كوچولو

يك روز شاد ديگه براي خانواده  اولين تولد علي كوچولو  - ميوه دله عمه بهناز كه تا چشم روي هم گذاشتيم شد يكسالش  خدا را شكر تولد خيلي خوبي بود و خيلي خوش گذشت  از همه بيشتر هم تو نوشاد اين وسط آتيش سوزونديد كه طبق معلول سر يك ماشين و يا صندلي با هم بكش بكش داشتيد و خدا را شكر از پس هم ديگه خوب بر مياييد ولي خوب چون مهمون غريبه هم بود كمي تاحدي زياد حسابي حرص خورديم از دستتون (من و زن عمو مينا) موقع آودرن كيك هم شما حسابي دست زدي و خوشحالي كردي و از كيك هم خيلي خوشت اومد و نصف بيشتر سهم كيك مامان رو خوردي ، آخه كيك هم خيلي جالب بود و مثل رنگين كمان هر طبقه اش يك رنگ بود. بعد هم با هديه اي كه براي علي كوچولو گر...
23 خرداد 1394

يك تصميم جديد براي زندگي

سلام عشق مامان  چند وقتي كه با بابا به فكر تعويض خونه افتاديم  تا يكم جامون باز تر شه و هم يك خونه پاركينگ دار بگيريم تا رفت و آمد من و تو با ماشين راحت تر بشه  تا الان چند هم خونه ديدم كه به دلمون نشسته  به اميد خدا ، به تونيم يه مورد خوب پيدا كنيم  ممنونم از بابارضا كه براي آينده ما خيلي تلاش مي كنه و تو نظراتم دل به دلم مي ده
23 خرداد 1394

پايان 22 ماهگي گل پسرم

سلام همه جون مامان يك ماه ديگه هم گذشت و پسر من بزرگ تر شد اين ماه ، ماه متفاوتي بود چون كه جون مامان از اين ماه رفت مهد كودك و دوران جديدي از زندگيشو شروع كرد گل پسرم خيلي دوستدارم  عاشقتم و از نگاه كردن به كارهات لذت مي برم  و اينكه مي بينم داري بزرگ مي شي و هر روز كارهاي تازه تري انجام ميدي مامان فدات شه قدت هم بلند شده و ديگه چيزي از دستت روي ميز ها يا كابينت ها در امان نيست و به هر چي بخواي مي رسي  دامنه واژه هات هم خيلي بيشتر شده  البته تو مهموني ها و تو جمع هاي شلوغ شيطنتت نمي زاره چيزي بگي  ولي تا يك چيزي رو بخواي با لحن خاصي مي گي بده من يا ما منه يعني ماله منه  عاشق بستني ه...
23 خرداد 1394

رادوين و تناز تو درياچه چيتگر و باغ وحش ارم

سلام جوجه ناز مامان  امروز پنچ شنبه اي حالمون كمي بهتره و از خوشي ديشب هم كمي سرحاليم  بابارضا يك دوست قديمي داره كه دوست زمان بچگي هاشه و با هم خاطرات خوبي دارن و حالا  هم گاها باهاشون رفت و آمد داريم  عمو جواد يك دختر ناز داره به اسم تناز كه حدود يك سال و سه چهار ماه از شما بزرگ تره  شما دو تا مورچه بيشتر با هم جر و بحث مي كنيد تا بازي به شكل خاص  تو دوست داري بغلش كني كه اون از اين كار بدش مياد و جيغ مي زنه  از طرفي هم هر اسباب بازي كه اون بر داره تو ميري ازش مي گيري و اذيتش مي كني  خلاصه داستاني داريد شما دوتا .. از اون طرف تا خوردني به يكي تون ميديم براي اون يكي هم مي خواهي...
17 خرداد 1394