پارك چيتگر
خوب سلام جون مامان ديشب تا صبح تب داشتي و باز تا صبح كنار مامان خوابيدي ولي مثل هميشه ساعت 8 صبح بيدار شدي و سرحال بودي كه به خاطر همون با بابايي و ماماني تماس گرفتيم و قرار شد با هم بريم پارك چيتگر كه اونجا هم وقتي رسيديم جاي هميشگي كه پاتوقمون بود و مي شستيم بسته بودن و راهمون ندادن كه بعد از گشتن تو كل پارك كه جاي مناسب پيدا كنيم ، اخر برگشتيم همون جا و روبروش تو محيط جنگلي نشستيم بعد هم چون بابايي قرار بود مسجد و تو هم زياد حال نداشتي زود برگشتيم خونه و بابايي رو رسونديم و بعد رفتيم گمرگ تا بابارضا كلاه ايمني براي دوچرخه سواري بخره و زود رفتيم خونه چون قرار بود من فردا برم فدراسيون دوره ماس...
نویسنده :
مامان منير
23:26



