روز سوم سفر مشهد - گردش در بازار و زيارت حرم
پنج شنبه صبح من حدود ساعت 7 بيدار شدم ولي حس بلد شدن از جامو نداشتم و ديدم تو و بابا هم حسابي خواب خواب هستيد و ماماني و بابايي هم خوابن پس بي خيال اين شدم كه كسي رو بيدار كنم ، چون ترحيج دادم همه خوب بخوابن تا خستگي راه از تنشون بره بيرون و خودم هم كنار تو دوباره خوابيدم. حدود ساعت 9 بود كه تو ديگه بيدار شدي و بيدار شدن تو مصادف با بيدار شدن همه است ديگه با ماماني سريع بساط صبحانه و آماده كرديم و من هم ناهارو حاضر كردم كه تا هر وقت برگشتيم خونه غذامون حاضر باشه و معطل نشيم . براي حدود يك ربع به يازده از خونه زديم بيرون به پيشنهاد بابارضا رفتيم سمت ميدان 17 شهريور ، كه هم دوري بزنيم و هم اگه چيز مناسبي پيدا كرديم كمي...
نویسنده :
مامان منير
23:09





