رفتن به آزمايشگاه براي چكاب پايان دوسالگي
سلام جون مامان 
واي امروز صبح قرار بود براي چكاب ببرمت دكتر و هزار تا استرس داشتم
چون براي اولين بار بود كه مورچه كوچولوي من قرار بود آزمايش خون هم بده و من همش نگرانت بودم
به همين خاطر قرار شده بود 5 شنبه بريم كه بابا هم باهامون باشه
و از ترس اينكه شما اونجا گريه كني و به ضعف بيافتي صبح بهت يك شيشه شير دادم و بعد هم بهت صبحانه تخم مرغ دادم كه كاملا سير باشي
براي ساعت 10 از خونه اومديم بيرون و قبل از اينكه سوار ماشين بشم ديدم زير ماشين خيسه و بابارضا رو صدا كردم
كه بلهههههههههه بابا گفت ماشين داره روغن ميده
و همون جا قرار شد بابا من و شما رو بذاره آزمايشگاه و خودش فوري ماشينو ببره نمايندگي ايران خودرو تا درستش كنن چون فردا قرار بود با عمه و بابايي اينا بريم دماوند.
خلاصه با هزار تا استرس با هم رفتيم تو آزمايشگاه ، كه با توجه به اينكه 5 شنبه بود كمي شلوغ بود ، به همين خاطر منتظر بوديم
شما هم كه فقط دو دقيقه اول ساكتي و بعد مي خواي هي ول بخوري و هي بپرسي اين چيه
كه اونجا گيرت افتاد به دستگاه آب سرد كن ، كه رفتي ليوان برداشتي و من بهت گفتم مامان جان دست نزن اون شيرش آب داغه كه تو گوش نمي دادي تا آخر فشار دادي و تو ليوانت كمي آب داغ ريخت و ليوان هم كه يك بار مصرف بود و گرما آب رو حس كردي و همون شد كه ديگه به چيزي دست نزدي و اومدي بغل نشستي .
همون موقع مسئول پذيرش صدامون كرد و پرسيد بچه ناشتائه
من هم گفتم نه ، دكتر چيزي نگفته بود .
خانم پذيرش هم به من گفت بهتره براي جواب دقيق بعضي از آزمايش هاش ناشتا باشه
كه به همون خاطر ما آزمايش محول كرديم به هفته بعد ..
و چون كار بابا هم تموم نشده بود دو تايي با هم پياده اومديم سمت خونه ماماني اينا
كه ابته پسرم خيلي از مسيرو خودش راه اومد ولي يكسري جا ها هم بغلم بودي كه جونم ديگه بريده شده بود.
حالا دلهره ها موندتااين هفته 




رفتن به آزمايشگاه براي چكاب پايان دوسالگي 