رادوينرادوين، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره
رونیارونیا، تا این لحظه: 8 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

خاطرات عزيز دل مامان و بابا

خوشبختی برای من است چون آنان که دوستشان دارم کنارم هستن

درونم

مي خواهم بگويم از آنچه در درونم غوغا مي كند. از تو كه بودنت دليل بيشتري براي بودنم شده . نمي دانم چه قدر وجودم را درك مي كني و آيا مي داني كه در كنارت هستم. من كه تا ديروز عاشق شيطنت و جست و گريز بودم آهوي گريز پا لقبم مي دادن ، وقتي با تمام سرعت خيابان ها را در بعداز ظهر هاي روز هاي سرد و گرم پشت سر مي گذاشتم حال جلوه اي از سكوت شدم در مقابل آن همه هياهو. دويدن ، سريع بودن ، گشتن ، جستن جايگزيني پيدا كرده اند به نام آرامش › تامل باورم نمي شد روزها و ايام بگذرند  من . واقعا من تمام بعداز ظهر ها را خانه بمانم تا تو › تمام آنچه در وجودم هستي بتواني آرامش يابي و رشد كني آخ كه چه قدر بودنت ، بودنم را تغيير داد من عاشق اين ...
3 بهمن 1391

بيمه امام رضا

سلام نفس مامان امروز طي مطلبي كه خوندم فهميدم كه تو اين هفته دوره رويان بودن را تموم مي كني و  وارد دوران جنيني مي شي. بهت تبريك مي گم عزيزم . الان ۹ هفته و دو روزت گلم. راستي ديروز مطلبي رو كه تو سايت ني ني سايت در رابطه با هفته ۱۰ بارداري بود براي بابارضا پرينت گرفتم و بردم خونه تا بخونه قيافش موقعي كه مي خوند ديدي بود ، هر جمله اي مي خوند مي گفت واقعا الان اين جوريه و بعد حسابي قربون صدقه ات مي رفت. و از من خواست تا هر هفته اين مطلب و براش بيارم تا دقيقا از وضعيت تو خبر داشته باشه . راستي ديروز عمو اكبر (شوهرخاله من) بهم اس ام اس زد و بالاخره طي چند پيامك بهش گفتم كه تو به خونواده ما اضافه شدي . داستان از اين قراره كه عمو ۱۷ د...
2 بهمن 1391

چيدمان اتاق

سلام  همه هستي من گلم فقط دلم مي خواد خوب باشي ديشب با بابارضا داشتيم دكوراسيون اتاقتو مي چيديم قبلا من و بابا رفته بوديم نمايشگاه مادر،نوزاد يه عالمه كاتالوگ جمع كرده بوديم خلاصه من كه حالم تعريفي نداشت ، ولي از دست بابات مرده بودم از خنده اتاقت زياد بزرگ نيست و از همه بدتر اينكه يه طرف اتاق كامل كمد ديواري به خاطر همين دست ما كمي بسته است. خلاصه من با اون حالم از رو كاتالوگا متراژ تخت و كمدها را مي گفتم و اونم با متر دور خودش مي چرخيد تا بهترين حالت را انتخاب كنه جات خالي حسابي خنديدم دلم مي خواد زود تر كنارم بيايي صبح ها كه مي آيم تو اتاقت لباس بپوشم ، تو دلم خدا خدا ميكنم تو زود تر بيايي تا صبح ها قبل رفتن به سر كار يه دل...
27 دی 1391

اميدم تويي گلم

سلام به جيگر طلاي مامان خوبي نفسم ديروز دوباره رفتم دكتر ، چون وزنم زياد نشده بود خانم دكتر گفت دوباره بايد وضعيتت چك بشه ، براي اولين بار يك سونو بدون خوردن هوارتا ليوان آب انجام دادم. خيالمون راحت شد كه قلب كوچيكت تند تند داره مي زنه و الان با حساب امروز ۸ هفته و ۳ روزته . گلم براي اين كه اين روز ها را بتونم تحمل كنم ، فقط اميد به سالم بودن تو كه كمكم مي كنه . بابا رضا مي گه رفتي صدا قلبشو شنيدي خيالت راحت شد ، جواب بهش دادم ما اين نيم وجبي كل يه فاميل اسيرش تا دنيا بياد پس چي كه خيالم راحت شد. ديروز بابا بزرگ و مامان بزرگ يه دو ساعتي تو خيابون دنبال دارو هاي من بوديم. بعدش هم رفتيم خونه اونا، شب هم كه دوباره حال من بد شد و آخر با...
25 دی 1391

بوس از طرف بابا رضا

سلام همه هستي من خوبي جيگرم اين چند روز هواي تهران خيلي آلوده بود. من دو روز مرخصي گرفتم و بعدشم كه آخر هفته بود و از شانس هم زد و شنبه هم تعطيل شد . با اجازتون ۵ روز مهمون خونه مامان بزرگ و بابا بزرگت بوديم .   شب جمعه اي حضورتو به طور رسمي تو خونه اعلام كرديم ، بيچاره بابا رضات ساعت ۹ و نيم شب مجبور شد بره برا همه شيريني بخره   خاله منا و عمو ابراهيم از اينكه تو مي آيي پيشمون خيلي خوشحال شدن . ني ني ناز دونه خيلي مراقب خودت باش. من دارم تمام سعي خودمو مي كنم ، به خدا تو اين هوا پامو از خونه بيرون نذاشتم كه نكنه تو حالت بد شه . اين تهوع دوره بارداري هم شروع شده و حالم يكم قاطي و پاتي كرده ولي چون مي دونم تو پيشمي تحملش برام را...
17 دی 1391

صداي قلب

سلام ني ني نازم گلم ديروز اومدم صداي قلب كوچيكتو شنيدم دكتر بهم گفت دقيقا ۶ هفته ات هست . فكر كنم وسطاي تابستون ميايي تو بغلم .   باورت نميشه اگه تموم دنيا را هم بهم مي دادن اين قدر خوشحال نمي شدم.   بابارضات كه داش غش ميرفت برات.   راستي ديروز به خاله منا هم گفتم ، واي كه چه قدر قربون و صدقه ات رفت.   اينجا همه دوست دارن و منتظرتن تابيايي مراقب خودت باش ، منم تمام تلاشم و مي كنم   ...
11 دی 1391

منتظر صداي قلب كوچيكتم

سلام نفسم دلم مي خواد كه حالت خوب باشه . فردا قرار برم سونو تا صداي قلب كوچولوتو بشنوم و بدونم چند وقته و شايد هم كي دنيا مي آيي.   يكم استرس دارم بابا رضا كه از هفته پيش هر روز ميگه امروز ميري سونو ؟، نه فردا ميري ؟ بهش مي گم من خودم استرس دارم تو ديگه زيادش نكن مي گه آخه وقتي صداي قلبشو بشنوي باورم ميشه كه واقعا ديگه دارم بابا مي شم.  خيلي از اومدنت خوشحاله ، منم كه حالم بد ميشه ، هر كاري مي كنه تا ما زود تر خوبشيم. من و بابايي خيلي دوست داريم و منتظر روزاي با تو بودن هستيم   راستي ۵ شنبه رفتم خيابون بهار يه عالمه لباس و وسايل نيني ديدم ، اگه بهفمم دخملي يا پسمل ديگه همه چي برات تموم مي كنم.   مراقب خودت باش و سعي كن پ...
9 دی 1391

خوش اومدي

سلام عزيز دلم امروز تصميم گرفتم كه از روز بودنت كنارم خاطرات تو بنويسم تا بدوني چه قدر دوست دارم   گلم ۲۳ آذر ۹۱ بود ساعت ۵ بعدازظهر رفتيم با بابارضا جواب آزمايش و گرفتيم و فهميديم تو با ما هستي و هر دومون از خوشحالی این شکلی شدیم اين بهترين روز زندگيمون بود.   دوست دارم و براي سالم بودنت هميشه دعا مي كنم . ...
6 دی 1391

چکاب رونیا خانم در سن 10 ماه و نیمی

سلام عزیزای دلم بگم از فرشته کوچولوی مامان که این روزا خیلی بلا شده و با اون چشای سیاهش کاملا شبیه داداش رادوینشه یادم میاد سر رادوین چه قدر برای قد و وزنش حرص می خوردم ولی هر بار دکتر می گفت خوبه نگران نباش  الان که نوشته های اون روزهامو چک کردم رادوین تو پایان 11 ماهگی 8470 با قد 77 بود و الان نانا خانم من 8950 با قد 74 هست. اون قدر هم زیاد با هم فرق ندارید و اماااااااااا تو شیطنت برابر هم هستید هر دو تا تون تو این سن شروع به راه رفتن کردید و الان هم رونیا خانم من می تونه راه بره نه به اون شکل اصولی ولی دیگه نیاز نداره همش دستش به جایی باشه. فدات بشم که با اون قد چشقلت و بااون چشای سیاهت می خندی و تند تند گام بر می داری...
15 0

رونیا خانم قشنگه

سلام به عزیزای دل مامان  فرشته کوچولوهایی که دارید بزرگ می شید و دلبرتر از هر روز دیگه  رونیا خانم که حسابی بلا شدی و دیگه دلت نمی خواد چهاردست و پا بری و دستا و می گیری و تند تند راه می ری فواصل نزدیک رو هم خودتو پرت می کنی  راستی برای پنج شنبه 98/01/22  هم بردمنت خانه بهداشت تا قد و وزنت رو بیگره که بشه برای پایان 10 ماهگیت  که حدود 8500گرم وزنت بود و قدت هم 71 بود. فدای دخترم بشم  الان دست دستی می کنی ، من با انگشت اشاره بهت می گم نه تو هم کل دستو تکون میدی . تا حدی بای بای کردن بلدی.  وای از دیروز هم در کابینت ها رو باز می کنی و توش رو نگاه می کنی و میگی دا. خدا نکنه داداش ر...
26 0