رادوينرادوين، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره
رونیارونیا، تا این لحظه: 8 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

خاطرات عزيز دل مامان و بابا

خوشبختی برای من است چون آنان که دوستشان دارم کنارم هستن

ديدار دوباره

سلام همه هستي مامان خوبي گل پسرم منم خوبم ولي حالم يكم سر صبحي گرقته شد. ديروز با هزار تا هيجان ، با اين كه بعد رفتن مهمونا خيلي خسته بودم ، از وسايل اتاقت كه تازه چيده بودم برات عكس گرفتم كه بيارم بذارم تو وبلاگت ، حالا كه فلش و به سيستم زدم ، هيچي توش نيست حالم حسابي گرفته شد. راستي پسرم ، امروز ساعت ۳ قرار با بابارضا بريم سونو من و بابايي داريم حسابي لحظه شماري مي كنيم تا تو رو ببينيم ، دلمون برات حسابي تنگ شده ديروز هم مامان بزرگ و بابا بزرگ و عمه بهاره و اميررضا و عمه بهناز و عمو داود و زن عمو و عمو بابك نهار خونه ما بودن خيلي خوش گذشت ، البته مي دونم تو رو خيلي خسته كردم . الان كه دارم اينا رو مي نويسم ، تو داري تو دل...
18 خرداد 1392

خريد سيسموني 2

گلكم نازدونه شازده كوچولو من پسر يكي يه دونه من سلام ان قدر ذوق دارم كه باورت نميشه  ديروز عصري رفتيم با بابارضا و مامانم و بابام يافت آباد و برات سرويس خواب تو خريديم  ، البته بعد از چند مرتبه بازديد در روزهاي قبل از شركت آپادانا - طرح خرس لاوين ، همون جا هم ست با اونا روتختي و ... هم گرفتيم البته فقط تخت دو منظوره و كمد دو دربشو ، اين هم عكس كاتالوگشه   این هم عکس رو تختی قراره امروز عصري هم بيان براي نصبش وقتي چيدم ، عكس اتاق خودتو برات مي زارم راستي يه چيز ديگه ، ديروز از مادرلند هم برات دو تا شيشه شير و يه پستونك ناك هم گرفتم ولي خدايي نمي دوني چه قدر منتظرم تا تو با اون دستاي كوچيك بيايي و اين شيشه ها ر...
12 خرداد 1392

روز پدر

سلام گل پسرم امروز براي تو مي نويسم براي تويي كه قرار يه روز مرد بشي و سر انجام روزي دگر پدر يك خانواده آره پسرم ، ديروز روز پدر ، روز مرد بود روزي كه بابا رضات براي اولين بار يه حس ديگه اي داشت و مي گفت يعني من از امسال جز پدرها حساب مي شم و شادي اون باعث ايجاد يك غرور در وجودم مي شد آره غرور ، شايد هم يك افتخار افتخار از اينكه من تو را در درونم دارم و مايه افتخار مني باعث حس خوب مادر شدن در من و حس پاك پدر شدن براي بابا رضا هستي پسرم . تو زندگي محكم و استوار باش شاد باش و سر زنده ولي ياد بگير كه زندگي هميشه بر وفق مرادت نيست   من ، اين جمله رو قبول ندارم كه ميگن مرد كه گريه نمي كنه مرد اونه كه بدونه كي بايد گري...
4 خرداد 1392

خريد سيسموني

سلام سلام به همه هستيم سلام به تو نوگلي كه دم دم وجودم به وجود تو وابسته شده پسر نازم ، يه دونه قبلم اول از همه ، مثل هميشه فقط يه چيز ازت مي خوام مراقب خودت باش   پنج شنبه صبح با بابا بزرگ و مامان بزرگت به قصد پياده روي قرار گذاشتيم كه بريم بيرون ، ولي يهو از سه راه جمهوري سر در آورديم همه مغازه ها رو با هيجان با هم ديگه نگاه مي كرديم واي وسايل و لباس هايي كه واسه نيني هاست يه حس خيلي خوب به آدم ميده خلاصه بعد چند ساعت گشت و گذار در پاساژ ها و مغازه ها بالاخره اولين مراسم خريد سيسموني را آغاز كرديم البته از لحاظ لباس همه چي و برات خريديم. پسر نازم ، طي انتخاب من و تاييد مامان و بابام برات ست كالاسكه و كرير و روروئك و...
28 ارديبهشت 1392

حرف دل يه مامان براي گل پسرش

مي دوني نازدونه مامان يه روز بزرگ ميشي  و شايد اين حرفام و راحت تر درك مي كني اين و بدون آدم بعضي وقتا دلشون خيلي ميگيره نه به خاطر اينكه موضوعي دردناكي باعث ناراحتي آن ها شده بلكه يه حس غريب داري حس اينكه چرا آدما اين همه بد شدن و يا شايد تو بدي نمي دونم ولي ............. در اين حالت ، فكرت مشغول ميشه مي دوني اصل مشكل از كجاست؟؟؟؟؟؟؟ اينكه آدما ياد نگرفتن ببينن ، كسي بهتر از اونا مي تونه باشه ؟ اينكه هر كدام از ما آدما تو يه كار از بقيه تبحر بيشتري داريم. ولي اما تحمل قبول اين واقعيت رو نداريم   و گاهي با حرفي ، هم خودمونو و هم طرف مقابل رو ناراحت مي كنيم.   گل پسرم اين جمله رو هميشه يادت باشه آدما هميشه نون دل...
23 ارديبهشت 1392

بالاخره بابا رضا نيني رو حس كرد

همه وجود مامان و بابا سلام مي خوام برات از يه حس زيبا بنويسم حسي كه شايد نتوني هيچ وقت اونو به طور كامل درك كني حس بودن تو در وجودم ۴ شنبه اي با بابارضا رفتيم دكتر ، اين سري  بابايي گول نخورد و اومد تا صداي قلب تو ، تو عزيز دل شو بشنو اولش تو مثل سري قبل سر به سر ما گذاشتي و صداي قلبت را نمي تونستيم بشنويم ولي خلاصه به دل بابايي رحم كردي و صداي ضعيفي از تو دستگاه شنيده شد خانم دكتراز بابارضا خواست كه بياد جلو تا صدا را واضح تر بشنو ، اونم كه كمي خجالت مي كشيد عقب ايستاده بود خلاصه وقتي خانم دكتر بهش گفت باباش بيا جلوتر تر راحت تر بشنوي تا صداي بابارضا اومد كه گفت صداشو مي شنوم ، يهو هم چنين صداي قلبت بلند پخش شد كه خود خانم...
23 ارديبهشت 1392

شعر بابايي براي نيني

سلام پسر نازم امروز مي خوام از طرف بابا رضا برات بنوسيم بابايي هر روز عاشقانه حالت و مي پرسه و منتظره اومدنته بعضي وقتا كه مشغول كاري هستم يا تلويزيون نگاه مي كنم ، يه آن به خودم مي آيم و مي بينم داره ما رو نگاه مي كنه ، كاملا تو حس خودشه و بعد كه متوجه من ميشه يواشكي مي خنده و مي گه : مگه چيه داشتم نگاتون مي كردم و بعد با خنده برات مي خونه نيني نيني كوچولو نينيه مثل هلو كي مياي بغل بابا دوست دارم نيني جون راستي بابايي يه چيز ديگه هم دوست داره ، اونم اينكه كه حركات تو رو حس كنه ولي تو هم براش ناز ميكني و هر وقت اون دستش و ميزاره رو دلم ، تو ديگه تكون نمي خوري ، بعد هم بابايي ميگه ، كاش مي شد يكم هم نيني تو دل ...
16 ارديبهشت 1392

حرف دل يه مادر تو آينده براي پسر گلش

سلام پسر نازم خوبي تمام هستي مامان؟ امروز داشتم توي كلوب نوشته هاي بچه ها رو مي خوندم ، يه متن جالب ديدم و حس كردم يه روزي مي رسه منم بايد اين ها رو بهت بگم .براي همين اين متن و برات گذاشتم. پسرم ، نازنينم ، محبوب ترين ، همه دليل بودنم  دوستت دارم.   پسرم پسر خوبم میدونم که تو هم روزی عاشق می شی. میایی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوستش داری. این لحظه اصلاً عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق که تو حاصل عشقی. پسرم مامانت برای تو حرف هایی داره. حرف هایی که به درد روزهای عاشقی ات می خوره. عزیز دلم یک وقت هایی زن، اخمو و بی حوصله است، روزهایی میرسه که بهونه می گیره. بدقلقی می کنه و حتی اسمت و صدا می کنه و تو به جای جانم همیش...
4 ارديبهشت 1392

لباس هاي نيني نازدونه

نيني نازم سلام گل پسرم ، ناز دونه من ، تمام جونم خيلي دوست دارم جمعه اي با كمك مامانم و بابا رضا اتاقت و خالي كرديم و آماده براي اومدنت و يكسري وسايلي رو كه برات خريده بودم در آوردم و گذاشتم ديگه دم دست . البته روز صد بار مي رم نگاشون مي كنم . اينم عكساش ، گفتم شايد برات جالب باشه تا عكس اولين لباس ها تو ببيني .     پسر گلم براي اينكه تو بيايي و اينا رو تو تنت ببينم دلم داره آب ميشه بابا رضا كه مي گه من ديگه طاقت ندارم ، پس كي دنيا مي ياد پسرم تا من اونو تو بغلم بگيرم و ببوسم پسر نازم خيلي مراقب خودت باش. من و بابارضا با تمام وجود براي سلامتيت دعا مي كنيم و براي ديدنت لحظه شماري. اميدوارم از...
3 ارديبهشت 1392

تعطيلات آخر هفته براي نيني

سلام جوني من اين تعطيلات آخر هفته رو كاملا اختصاص دادم به شما اول از همه كه ۴شنبه عصري رفتم دكتر البته اين بار بابارضا حسابي دلش سوخت كه چرا باهام نيومد........... آخه موقعي كه داشتم ميرفتم ازم پرسيد اين بار بري دوباره سونو مي كنه ؟ منم گفتم فكر نكنم اونم تنبليش گرفت و گفت پس من نمي يام ، و پرسيد : خودت تنها مي ري ؟ منم گفت باشه (البته مطب خانم دكتر سر كوچه مون هست پياده ۵ دقيقه هم نميشه) ولي وقتم رفتم مطب ،سونو انجام نداد ولي گفت بخواب تا صداي قلب تو بشنويم ولي اين بار بر خلاف دفعه پيش كه با بابارضا بوديم و هر چي تلاش كرديم نشد صداي قلب تو بابا جونت بشنوه ، تا دستگاه رو گذاشت رو دلم تالاپ تلوپ صداي قلبت تو اتاق پيچيد . واي ا...
24 فروردين 1392