اميدم تويي گلم
خوبي نفسم
ديروز دوباره رفتم دكتر ، چون وزنم زياد نشده بود خانم دكتر گفت دوباره بايد وضعيتت چك بشه ، براي اولين بار يك سونو بدون خوردن هوارتا ليوان آب انجام دادم.
خيالمون راحت شد كه قلب كوچيكت تند تند داره مي زنه و الان با حساب امروز ۸ هفته و ۳ روزته .![]()
گلم براي اين كه اين روز ها را بتونم تحمل كنم ، فقط اميد به سالم بودن تو كه كمكم مي كنه .![]()
بابا رضا مي گه رفتي صدا قلبشو شنيدي خيالت راحت شد ، جواب بهش دادم ما اين نيم وجبي كل يه فاميل اسيرش تا دنيا بياد پس چي كه خيالم راحت شد.
ديروز بابا بزرگ و مامان بزرگ يه دو ساعتي تو خيابون دنبال دارو هاي من بوديم. بعدش هم رفتيم خونه اونا، شب هم كه دوباره حال من بد شد و آخر بابا رضا و مامانيت با هم رفتن خونه و لباس هاي سر كار منو آوردن و شب اونجا مونديم.
آخ نمي دوني چه حالي مي ده تو كل اون زمان من تو بغلم بابام (بابابزرگت) خوابيدم. آخ نمي دوني چه حالي مي ده.![]()
تو هم مي آيي مي بيني چه قدر دوست دارن.![]()
خوب نازدونه من الان سركارم ، بايد ديگه مشغول به كار هاي اداره بشم.
دوست دارم و مراقب خودت باش.
ما همه اينجا منتظرتيم.![]()




اميدم تويي گلم