بالاخره بابا رضا نيني رو حس كرد
مي خوام برات از يه حس زيبا بنويسم
حسي كه شايد نتوني هيچ وقت اونو به طور كامل درك كني![]()
حس بودن تو در وجودم
۴ شنبه اي با بابارضا رفتيم دكتر ، اين سري بابايي گول نخورد و اومد تا صداي قلب تو ، تو عزيز دل شو بشنو
اولش تو مثل سري قبل سر به سر ما گذاشتي و صداي قلبت را نمي تونستيم بشنويم
ولي خلاصه به دل بابايي رحم كردي و صداي ضعيفي از تو دستگاه شنيده شد
خانم دكتراز بابارضا خواست كه بياد جلو تا صدا را واضح تر بشنو ، اونم كه كمي خجالت مي كشيد عقب ايستاده بود ![]()
خلاصه وقتي خانم دكتر بهش گفت باباش بيا جلوتر تر راحت تر بشنوي
تا صداي بابارضا اومد كه گفت صداشو مي شنوم ، يهو هم چنين صداي قلبت بلند پخش شد كه خود خانم دكتر تعجب كرد !![]()
منم گفتم اين پسره خودش براي باباش همه جوره لوس مي كنه ، آخه تو وقتي تو روز صداي بابايي رو نشنيده باشي ، وقتي شب مي ياد تا شروع به حرف زدن مي كنه ، تو سريع شروع به تكون خوردن مي كني
منم كه از اين موضوع خنده ام مي گيره
، با خنده هام باعث مي شم بابايي هم بخنده
و قربون صدقه ما بره
اما ديشب.............![]()
قبل خواب بابايي داشت تلويزيون نگاه مي كرد منم همه حواسم پيش تو بود و داشتم باهات حرف مي زدم و ازت مي پرسيدم كه چرا امروز زياد تكون نخوردي و...........
خلاصه حاضر شديم براي خوابيدم ، قبل خواب تو تخت شروع كردم برات سوره هاي قرآن را كه بلدم به خوندن و تو هي تكون مي خوردي و با اين كارت من حسابي ذوق مي كردم ![]()
تا اينكه بابارضا اومد
بهم گفت چي شده ، خل شدي ؟تنهايي مي خندي
و وقتي ماجرا را فهميد ، ازش خواستم اونم دستش و بذاره رو دلم
اولش تو اصلا ديگه تكون نخوردي ، ولي اين بار بابايي واقعا دلش مي خواست تا تو رو حس كنه، اين و مي تونستم از تو چشماش بخونم ، پس آروم تحمل مي كرد![]()
منم يواش شروع كردم برات دوباره قرآن خوندن كه تو يهو دوباره شروع كردي به تكون خوردن
آخ كه دلم مي خواست بودي و بابايي رو ميدي
چشماي قشنگش چنان برق مي زد كه انگار تمام دنيا را بهش دادن
با شادي به من مي گفت : يعني داره لگد مي زنه ، آخه چه ضربه هايي.................
بابايي با تمام وجودش تو رو درك كرده بود ، تو يه حالت غرق در شادي سرشو رو بالش گذاشت و به سقف اتاق نگاه مي كرد.
منم كه حس شيطنتم گل كرده بود ![]()
هي بهش گير داده بودم الان چه حسي داري ؟ اونم كه كلا تو اين عالم نبود
مي گفت نمي دونم .......... نه نمي دونم ......... خيلي خوشحالم![]()
خلاصه پسري ديشب حس بودن تو در وجودم و بودن بابارضا كنارم آرامش خاصي بهم مي داد
حس اينكه كنار شما دو تا مي تونم يه آرامش ابدي داشته باشم![]()
سلامتي و شادي دل شما رو هميشه از خداي بزرگ مي خوام
خيلييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي دوستون دارم![]()
![]()




بالاخره بابا رضا نيني رو حس كرد