رادوينرادوين، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره
رونیارونیا، تا این لحظه: 8 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

خاطرات عزيز دل مامان و بابا

خوشبختی برای من است چون آنان که دوستشان دارم کنارم هستن

هديه خاله منا و عمو ابراهيم در راستاي جيش كردن پسر

سلام عزيز دلم  خوبي جون مامان اين چند روز حسابي در گير جيش كردن شما هستم . به خدا ديشب جوني ازم گرفتي كه نگو يعني درد دستم دوباره شروع شده و پشتم داره گز گز ميكنه. ديشب رفتيم خونه ماماني اينا براي ديدنشون كه از مشهد اومده بودن و شما هم تا تونستيد اونجا با داداشي آتيش سوزونديد. خاله منا و عمو ابراهيم هم سري پيش كه شما تازه جيش مي گفتي لطف كردن و برات يه بلوز و شلوار  هديه گرفتن . ديشب هم برات دو تا شورت گرفتن. كه خاله كادو رو بهت داد. تو هم باز كردي و گفتي اين و خاله منا آورده ، دست بزنيد. يعني همه مرده بوديم از خنده و بعد هم تندي شورت ها رو برداشتي بردي تو كيفت گذاشتي. دستشون درد نكنه.... البته با توجه به...
4 بهمن 1394

خريد اولين شورت براي پسرم

سلام گل پسرم  چند وقت در گير برنامه از پوشك گرفتن شما ها هستم و هر روز هم باهات يه داستان داريم . هنوز صبح ها كه مي خواي بري مهد چون حالت خواب و بيداري حوصله جيش رفتن نداري ولي روزايي كه خونه هستيم صبح ها كه بيدار مي شي سر حالي و قشنگ ميري دست شويي و ميري جيش. به همين خاطر تصميم گرفتيم بريم با بابا برات شورت بگيريم كه برات جذاب باشه و خوشت بياد. من چند مدل همين اطراف خونه خودمون ديدم ولي خوشم نيومد چون به نظرم اولين شورت خيلي مهم بود كه تو رو اذيت نكنه و تو توش راحت باشي. شايد خنده ات بگيره ، آره مامان حتي شورتتم برام مهمه  به همين منظور جمعه ظهر زديم بيرون كه بريم براي پسرم شورت بگيرم و به پيشنهاد بابارضا رفتيم خ...
2 بهمن 1394

مهموني آخر هفته - عمه زهرا بابارضا

سلام جون مامان  همه هستي من  كه مامان عاشق شيطنت هاته  امشب مهمون داشتيم و قرار بود عمه زهرا بابا براي اولين بار بياد خونه ما و من دلم نمي خواست چيزي كم و كسر باشه  خونه رو از قبل با هم تميز كرديم. و همه چی رو برای فردا حاضر کردیم . البته که مهمون ها اومدن ولی اتفاق بد اینجا بود که پسر عمه باباو همسرش بدون اینکه از قبل به ما اطلاع بدن نیومدن  و من هم که یه عالمه غذا درست کرده بودم همش موند. خلاصه شب خوبی بود و تو هم کلی شیطنت کردی
1 بهمن 1394

تولد نوه پنجم خانواده جوشقاني آقا سيد طاها

سلام گل پسرم  عزيز دل مامان  تو روز 29 ماهگي شما يك ني ني كوچولو به خانواده ما اضافه شد و شما صاحب سومين پسر عمه شدي بلههههههههه آقا سيد طاها دنيا اومد. البته كه اين نازدونه بايد 5 شنبه دنيا مي يومد و انگار كمي براي كنار ما بودن و ديدن اين دنيا عجله داشت و سه شنبه ساعت حدود يك ربع به 10 شب بود كه خبر تولدش بهمون رسيد.     طاها جون تولدت مبارك      صبح با عمه بهناز صحبت كردم و گفت امروز مرخص نميشه و بايد يك روز بيشتر بمونه و به همين خاطر من يك ساعت مرخصي گرفتم و شما رو بردم خونه خاله منا و خودم رفتم بيمارستان . خوبيش اين بار اين بود كه طاها جون تو بيمارستان اقبا...
22 دی 1394

پسرم چشمي بر هم زديم و 29 ماهت هم تموم شد.

سلام  همه جون مامان  جونم كه هر روز بودنت بيشتر برام دلبستگي مياره نمي دوني چه قدر دوست دارم و بهت وابسته هستم  اين روز ها مي گذره و تو بزرگ ميشي من واقعا تنها كاري كه مي كنم خدا را به خاطر داشتن تو شكر مي كنم  اين رو هم بگم بعضي وقتا ديگه از دست شيطنت هات نفسم مي بره و كم مونده بزنم زير گريه و فقط مي گم خداااااا به دادم برس. و مورچه كوچولوي من كه جديدا ياد گرفتي و وقتي كاري مي كني و بهت مي گم مامان با اين كارت ناراحت ميشه ميگي بَبَخشيد و ميايي منو بوس مي كني كار ها و چيزاي جديد زيادي ياد گرفتي. ديگه قشنگ گوشي تلفن رو بر مي داري و صحبت مي كني (البته اگه دلت باشه و حوصله داشته باشي) و اگه هم خيلي خو...
21 دی 1394

سفر به كاشان و عروسي نوه عمو بابارضا فاطمه خانم

سلام عزيز دلم  اين هفته قراره به همراه ماماني فريده و بابايي غلام با هم بريم كاشان عروسي نوه عمو بابا رضا. خلاصه عصر چهار شنبه تندي با هم اومديم خونه ،دلم مي خواست برم به مامانم اينا يه سر بزنم كه خونه نبودن و بابايي كمي نا خوش احوال بود و خوابيده بود و ماماني هم چون خاله منا كلاس داشت هنوز پيش پرهامي بود. ما هم زود اومديم خونه  چون من ديشب فقط رسيده بودم لباس ها رو بشورم و لباس هايي كه قرار بود تو عروسي پوشيم رو اتو كرده بودم. و ساك بستنمون هنوز مونده بود. خلاصه كنم برات بساطمون رو جمع كرديم و بابا رضا اومد و راه افتاديم  اول رفتيم سمت خونه عمه بهناز و بابايي و ماماني رو سوار كرديم و بعد رفتيم پمپ بنزين و...
18 دی 1394

جيگر طلاي مامان

سلام همه جون مامان با توجه به اينكه اين هفته هم 5 شنبه عروسي كاشان دعوتيم داشتم لباس هاتو تنت مي كردم تا تن خورشو برات چك كنم . اينم پسر خوش تيپم كه براي من ژست گرفته  قربونش برم كه براي خودت مردي شدي مادر اين كت و برات از ايرانيان گرفتم  خدايي از خريد هايي كه از اين فروشگاه برات مي كنم راضيم به خصوص برند ماهات بيبي كه جنساش عاليه. مبارك باشه .   ...
13 دی 1394