خونه جديد مبارك
سلام و صد سلام عزيز دلم مامان خونه جديد مبارك بالاخره بعد گشت و گذار هاي كه كرديم بالاخره خونه مورد نظرمون رو پيدا كرديم كه شرايطش با اوضاع ما مي خورد و شنبه عصر براي قولنامه رفتيم . كه بابا غلام هم لطف كرد و همراه ما اومد و همون جا هم بوديم كه ماماني فريده هم به ما پيوست. البته كه شما تو بنگاه حسابي آتيش سوزوندي و من مجبور شدم چند بار شما رو بيرون ببرم و آخر به آبنبات چوبي و چيپس و ... اينا سرت رو گرم كردم تا كار بابا رضا تموم بشه. خونه جديد تو همون كوچه خونه ماماني فريده ايناست ولي اونا خونه شونو براي فروش گذاشتن . ديشب بهشون گفتم بايد دوباره حتما تو همين كوچه خونه بخريد كه نزديك هم باشيم. بعد به اتفا...
نویسنده :
مامان منير
23:20
پسرم يك ماه ديگه هم تموم شد و 39 ماهگيت و به پايان رسوندي
سلام نازدونه من سلام عشق مامان يه ماه ديگه گذشت پسرم بزرگ تر شد و جاش تو دل من و بابا بيشتر از قبل باز شد. عاشقتم كه جديدا ميايي و قربون صدقه من ميري مي دويي مي آي بغلم مي كني ميگي مامان جونم دوست دارم - مامان جونمي عاشقتم - من عسل مامانم يعني عاشقتم با تمام شيطنت هات با تمام زبون بازي هات با تمام حرص هايي كه بهم ميدي و با تمام غرهايي كه سرت مي زنم عزيز دلم خيلي دوست دارم خوشحالم كه خدا رو تو بهم داد. رادوينم راستي جديدا چيزي هاي جديد هم از كلاس زبان ياد گرفتي كه جواب ما رو انگليسي مي دي كه قربون برم و مي خوام گازت بگيرم خدايا مي دونم...
نویسنده :
مامان منير
15:07
پروژه دنبال خونه گشتن
سلام جون من پيرو فروختن خونه اين آخر هفته كل برنامه من و بابا رضا شد موتور سواري و دنبال خونه گشتن يعني اين جوري برات بگم تو اين دو روز كل محله رو دور زديم و به جايي رسيديم كه وقتي تو بنگاه مي رفتيم و بهمون ملك معرفي مي كرد خودمون آدرس مي داديم و مي گفتيم كه ديدم. خلاصه ديشب آخر شب از بين خونه هايي كه ديديم يه خونه رو پسنديدم و قرار شد اگه خدا بخواد امشب براي قولنامه خونه بريم . قربونت برم اين دو روز همش خونه ماماني بودي و دلم برات حسابي تنگ شده بود و چون نتونستم برات وقت بذارم. فدات شم كه مي گفتي مي خواهيم خونه بزرگ بخريم تو پاركينگش حياط داشته باشه ، داداشي بياد خونه ما با هم بريم بازي كنيم . بع...
نویسنده :
مامان منير
15:07
يك آغاز ديگر
رنگ آميزي - تفريح بعد از ظهر هاي پاييزي
سلام همه جونم همه عشقم خيلي دوست دارم اين رو هميشه بدون كه تو براي من و بابا عزيزتريني با توجه به سردي هوا و اينكه ديگه وقتي مي رسيم خونه تا ميام كمي به كارهام برسم هوا تاريك ميشه ، به فكر يه برنامه جديد برات افتادم كه تو هم خيلي بهش علاقه نشون دادي مجموعه كتاب هاي نقاشي كه هر كتاب شامل يك سري اطلاعات و براي هر شكل يه دو بيتي شعر داره و بعدش هم بايد اون شكل رنگ اميري بشه كه پسرم خيلي دوست داري و با هم خوش مي گذرونيم. جديدا هم علاقه زيادي به عروسك هات پيدا كردي و با اونا هم روزگار مي گذروني. پسرم نازدونه من خيلي دوست دارم. ...
نویسنده :
مامان منير
13:34
خريد كفش جديد براي گل پسر
سلام عشقم باز فصل عوض شد و پسر جيگر من هم كه در حال رشده دوباره لباس و كفشاش براش كوچيك شده. واقعا خنده دار بود كه وقتي لباس هاي گرمت رو در آوردم قد آستين و قد شلوار ها قشنگ برات كوتاه بود. سر همين تصميم گرفتيم كه به همراه بابا برات بريم خريد. و اولين گزينه خريد كفش بود كه بعد جستجوي كامل تو خيابون بهار آخر برات يه كفش كتوني مشكي طرح آديداس با كفه سفيد كه رنگي بود گرفتيم و از همه مهمتر اينكه تو راحت مي توني خودت كفشت رو بپوشي. برات سه تاهم زير پوش گرفتيم . و از دم خونه هم برات دو دست لباس گرفتيم. و بماند تا بقيه خريد ها رو برات كنيم عاشقتم كه ميگي اين كفشا برا اوتباله (فوتباله) بعد هم ...
نویسنده :
مامان منير
22:31
خدايا شكرت پسرم 38 ماهش رو هم تموم كرد.
سلام نازدونه مامان عزيزدلم خيلي دوست دارم فداي اون خنده هاي شيطونت بشم قربون اون مامان جونم گفتنات بشم نمي دوني كه مامان چه قدر دوست داره بگم چشم بهم گذاشتم و پسرم 38 ماهه شدي كه كمي اغراق كردم ولي واقعا خيلي زود گذشت خوشحالم كه گل پسرم بزرگ شده و براي خيلي كارها ديگه به من احتياج نداري و خودت تلاش مي كني ،خودت خواسته هات رو ميگي ، راجع به اونا توضيح ميدي و عاشق دلايلي هستم كه براي بعضي چيزا مياري تا ما رو توجيح كني و از طرفي دلم براي كودكيت تنگ ميشه رادوينم نو گل من همه عشق زندگيم خيلي دوست دارم همه تلاشم اينه كه بتونم برا...
نویسنده :
مامان منير
23:05
همه برا من مادر شدن
نمي دونم از چي بگم از كجا شروع كنم فقط دلم مي خواد اين و داد بزنم آي آدما آي اونايي كه فقط بلديد نظر بديد و يه حرفي زده باشيد براي يه بچه هيچ كس و هيچ كس دل نگرون تر از مادرش نيست ولي يادتون باشه اون مادر هم آدمه نه از سنگ خاراست كه هرچي سختي بكشه آب نشه و دمش در نياد وقتي يه مارد ساكته وقتي همه حرفايي كه بهش مي زنيد و تحمل مي كنه به خاطر عشقشه چون مي دونه تو زندگي براش از همه چي مهم تر بچه شه تو رو خدا اين و بايد ياد بگيرم مادر ها خودشون هزار تا نگراني براي بچه ها شون دارن و اصلا نياز نيست شما ها به دل نگرون...
نویسنده :
مامان منير
17:02
روزگار جديد
رادوين عزيزم همه جونم مي خوام از روزگار الانمون برات بگم بعد قبول شدم تو دانشگاه قرار شد كه روزها بيشتر تو اداره بمونم تا بتونم ساعت نبودم رو جبران كنم. سر همين هر روز بايد تا ساعت 5 تو اداره بمونم و تو رو هم از ساعت 4 و ربع ميارم پيش خودم و تو هم با عمو ها حسابي مشغول مي شي و بازي مي كني .( البته يك شنبه كه من كلاسم تا 6 بعد از ظهر باباسيد لطف ميكنه و مياد تو رو زود تر از مهد مي بره خونه خودشون ) خدا را شكر با محيط اينجا خوب كنار اومدي. ولي سختيش فقط اينجاست كه وقتي ساعت 5 ميريم از اداره ساعت 6 ميرسيم خونه و حسابي تو ترافيك مي مونيم و از همه بدتر كه هوا هم داره با رفتن به سمت زمستان ديگه داره كم كم تاريك ميش...
نویسنده :
مامان منير
23:39




