غلت زدن پسرم
پسر نازم بالاخره یاد گرفته که غلت بزنه ![]()
وای نمیدونی چه صحنه زیبایی بود که برای اولین بار دیدم داری غلت می زنی ![]()
بابا رضا هم که ندیده بود شما غلت می زنی وقتی تو رو از تو گهواره آورده بود رو تخت پیش خودش خوابونده بود تو غلت زده بودی و افتاده بودی رو دستش و بابایی بنده خدا هم که تو چرت بوده فکر کرده خودش با دست زده به تو حسابی ترسیده بود![]()
من بهش گفتم مگه خبر نداری پسری دیگه یاد گرفته خودش غلت بزنه
پسرم داری بزرگ می شی و مامان هر روز بیشتر از روز دیگه عاشقت میشه ![]()
واقعا دارم به این حقیقت ایمان می آورم که تحمل کوچکترین ناراحتی تو رو ندارم
من برای داشتن تو چیزهای سختی رو تحمل کردم
همیشه سر زنده و سلامت باشی گل پسرم
این چند روز که این ور آن ور مهمون بودیم همه می گفتم که تو لاغر شدی ، من هم همش فکرم مشغول بود با اینکه می دونستم تو قد کشیدی
ولی امروز بردمت دکتر برای چکاب و اون با توجه به وزن ابتدای تولد و وزن امروز که حدود ۶۶۰۰ بود گفت که از سنت هم جلوتری
و من حسابی ذوق کردم و خیالم راحت شد ![]()
دوست دارم همه جون مامان




غلت زدن پسرم