سفرنوروزي به يزد
يك روز توقف در تهران و عيد ديدني
سلام جون مامان ديشب ساعت 10 رسيديم تهران و امروز اولين روز سال 95 كه خونه ايم . صبح بيدار شديم و تند تند خونه رو مرتب كردم و يك سري لباس ها رو ريختم تو ماشين تا حاضر شيم بريم براي عيد ديدني . نه اينكه آخه فردا هم قرار راهي سفر به يزد بشيم يكم برنامه مون متراكم تره . براي ناهار رفتيم خونه ماماني فريده و بابايي غلام و عمه بهاره و اميررضا و عمو بابك رو اونجا ديدم و عيد مباركي كرديم. بعدش براي ساعت 4 بود كه اومديم بيرون و رفتيم خونه خاله اعظم من و بعد خونه خاله مريم من كه خاله اصرار كرد كه شام هم بمونيد كه چون قرار بود بريم دختر عموهاي بابارضا رو كه اومده بودن از كاشان ببينيم ، معذرت خواهي كرديم و نمونديم. از اونجا رفتيم خونه ع...
نویسنده :
مامان منير
23:20
ديدار مجدد با سامي در روستاي جورگوابر
رادوين و طاها در چمخاله
پسرم عيدت مبارك
سفر نوروزي به چمخاله
خداحافظي با پوشك
رادوين به روايت تصوير در جشن نوروز در مهد كودك
پسر سال نوت پيشا پيش مبارك مامان فدات بشه الهي عاشقتم همه جوره هميشه به خوشي با دوستات باشي همه جونمي ...
نویسنده :
مامان منير
20:46




