رادوينرادوين، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره
رونیارونیا، تا این لحظه: 8 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

خاطرات عزيز دل مامان و بابا

خوشبختی برای من است چون آنان که دوستشان دارم کنارم هستن

سفر به چمخاله

سلام جون مامان  باز هم خدا قسمت كرد و دور همي يه سفر ديگه رفتيم  اين بار دوتا جا گرفتيم و سپردم كه اتاق هم نزديك هم باشه  همراه ما باباسيد و مامان جون اومدن و همراه بابا غلام اينا هم عمو داود و خانواده اش اومدن هواي شمال خيلي گرم بود ولي تا دلت بخواد عصرا حدود ساعت 6ونيم مي رفتيم دريا آب بازي تا دم غروب كه هوا تاريك بشه  كه البته تو و نوشاد اول لب آب كنار مامان فريده شن بازي مي كرديد و آخر سر مي يومديد تو آب  سفر خيلي خوبي بود  خيلي خوش گذشت  خدايا ازت ممنونم به خاطر سلامتي كه بهمون دادي و با خاطر اين كنار هم بودنا
1 مرداد 1395

35 ماهگي پسرم هم تمام شد.

چشم روي هم گذاشتم  و نه چه شب هايي تا صبح بيدار بودم  روزهايي كه به اميد ديدنت و رسيدن به زمان با تو بودن تند تند تو اداره كارهامو تموم كردم كه بدون هيچ اضافه كاري سريع به تو برسم و دم مهد با ديدنت بغل باز كنم و تو باخنده خودتو به من برسوني. تو راه تا خونه برام شعر بخوني از ديدن ماشين پليس هاي كنار اتوبان دو تايي با هم با صداي بلند ذوق كنيم و از ديدن جرثقيل ها به هيجان بياييم. و كارهاي ديگه  از جمله اينكه از من ميخواي دستامو از روي فرمون بلند كن تا ماشين خودش بره و بعد كلي بخنديم و شادي كنيم تو مسير. اره پسرم  روزگار داره سپري مي شه  قبول دارم گاهي بد خلقم و حوصله ندارم  كه حتي كوچ...
20 تير 1395

عيد فطر و سفر به دماوند

سلام عزيز دلم  عيدت مبارك  بالاخره بعد از 29 روز روزه داري ،‌كه من البته فقط امسال موفق شدم 6 روز روزه بگيرم . ماه رمضان تمام شد و به عيد سعيد فطر رسيديم . خدا را شكر كه امسال هم به خوشي به پايان رسيد. طي چند سال اخير كه تعطيلات عيد فطر دو روزه شده و امسال هم به آخر هفته افتاده بود از قبل قرار شد براي اين ايام برنامه ريزي كنيم كه جايي بريم ،‌تا آب و هوايي عوض كنيم . و با توجه به نيومدن پسرعمه مسعودم اينا ديگه اين رفتن جدي تر شد. عمه بهاره هم از قبل دنبال اين بود كه برامون تو دماوند جا بگيره كه خدا را شكر موفق شد براي 2 شب و سه روز برامون جا گرفت كه البته ما سه شنبه بايد مي رفتيم سر كار و بابايي اينا با ع...
18 تير 1395

اولين دوچرخه سواري در پارك

سلام جون مامان امشب با بابا رضا تصميم گرفتيم كه ببريمت پارك تا براي اولين بار تو پارك دوچرخه سواري كني. به خاطر ماه رمضان و افطار و گرمي هوا براي ساعت 10 و نيم رفتيم پارك رضوان و يه يك ساعتي هم تو پارك مونديم چون من و بابا بايد صبح مي رفتيم پارك پسرم حسابي بهت خوش گذشت و براي خودت تو پارك بازي مي كردي  البته هنوز بلد نيستي پاي كامل بزني و تك پا تك پا جلو ميري و گاها هم يادت ميره كه بايد جلوتو نگاه كني و حواست به اطرافيانت پرت ميشه. ولي خدايي شب خوبي بود و خيلي خوش گذشت ...
11 تير 1395

ميلاد امام حسن و زيارت قم و جمكران

سلام عزيز دلم  ديروز تولد امام حسن مجتبي (ع) بود. از شب قبل بابا گفت هماهنگ كنم و با مامانم اينا ما هم بريم قم و جمكران ، چون الان چند وقته كه اونا هر سه شنبه مي رن. خدا انگار قسمت بود و همه برنامه ها جور شد و تنها بديش اين بود كه بابارضا با ما نمي يومد. براي ساعت 4 رسيديم خونه ،‌خونه كه چه عرض كنم بازار شام از شب قبل كه بيرون بوديم خونه تركيده و بابا هم به من گفته بود برو خيالت راحت من همه جا رو مرتب مي كنم ، اما دلم نيومد اون با زبون روزه خونه تميز كنه ، سر همين تو نيم ساعتي كه وقت داشتم تند تند تا جايي كه مي شد خونه رو مرتب كردم و همه ظرف ها رو شستم و يه عصرونه كوچيك هم به تو دادم و براي ساعت 4 ونيم راه افتاديم سمت م...
1 تير 1395

جلسه پايش سه ماه بهار

سلام عزيز دلم  جون مامان كه تو اين روزا وقتي مي بينمت دلم برات ضعف ميره  از بس جيگر شدي يعني مي شد مي خوردمت  عاشقتم كه ميري بازي مي كني و يهو خودتو به من مي رسوني و بغلم ميكني و يه بوس انرژي بهم ميدي. اين هفته بعد دو هفته دوباره رفتي مهد و من همش نگران بودم كه نكنه اذيت بشي كه خدا را شكر بر خلاف تصور من  ان قدر دلتنگ شده بودي كه از رفتن دوباره مهد شاد بودي. اين هفته يك شنبه هم تو مهد جلسه پايش داشتي كه خدا را شكر تمام فاكتور هاي رشديت همه خوب بود و هيچ مشكلي نداشتي . نمونه كارهات و نقاشي و خلاقيت و كادرستي هات رو هم بهم دادن و آوردم خونه و برات همه رو نگه مي دارم كه براي بعد كه بزرگ شدي خاطره داشت...
30 خرداد 1395

پايان 34 ماهگي پسرم

سلام گل پسرم  خوبي عشق مامان روزهاي پاياني 34 ماهگيت رو با دستي شكسته و بدني بيمار با هم سپري كرديم.  اين ماه هم تموم شد. و خوشحالم كه پسرم بزرگ داري ميشي و تنها دو ماه ديگه مونده تا جشن تولد سه سالگيتو جشن بگيرم. اميدوارم هميشه سلامت باشي و گل خنده روي لبات باشه  عزيز دلم ، من و بابا خيلي دوست داريم. ...
21 خرداد 1395

جشن رنگ قرمز در مهد كودك

سلام گل پسرم  عشق مامان امروز تو مهد جشن رنگ قرمز داشتيد و من هم لباس قرمز و ميوه قرمز (هلو) و ژله قرمز و ماشين قرمزتو برات گذاشتم. اميدوارم اين رنگ خوب ياد بگيري  آخه عشق مامان  تا الان تو مهد جشن رنگ نارنجي و سبز رو هم تو مهد داشتيد كه البته تو دقيقا سبز و نارنجي رو برعكس هم مي گي. گل پسرم عاشقتم . هميشه شاد باشي و موفق
9 خرداد 1395