چرا شیر نمی خوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوبی ؟
چند وقتی میشه برات چیزی ننوشتم
راستشو بخوای یه دوره جدید رو تو زندگیمون شروع کردم و کمی وقت برد تا کمی به موقعیت جدید عادت کنیم
کارهای خونه و مراقبت از تو گل پسر و از طرفی هم سر کار رفتن
البته تو این چند وقت هم تو کم خون به دلم نکردی و اشکامو در نیاوردی
یادم 4 شنبه هفته پیش کل مسیر تا اداره و گریه می کردم از بس نگرانت بودم
آخه جنابعالی کمی لجباز شدی و دیگه شیر نمی خوردی همش دنبال شیشه شیر بودی و این منو خیلی نگرانت کرده بود
می ترسیدم چیزهایی که لازم داری بهت نرسه
یه بار با دکتر صحبت کردم گفت بهت فقط بعد غذا آب بدم و گشنه نگهت دارم تا شیر بخوری
ولی اینا هم تاثیر نداشت
تو هر طوری که می تونستی خون بدلم میکردی
شاید برات باور کردنی نباشه ولی هر بار که تو رو بغل می کردم تا بهت شیر بدم ، هنوز نزدیک بغلم نشده با دستت فشار می دادی و خودتو هل می دادی عقب و شروع به نق زدن می کردی و با این کارت انگار یه خنجر تو قلب من فرو می کردی
خلاصه برات بگم یه طورایی نابودم کردی تا صبح بیدار می موندم که با هر احساس بیداری در تو اگه شد یکم بهت شیر بدم که تو هم خیلی قشنگ دست رد به سینه ام می زدی
هر کسی و میدیم در مورد این تجربهازش سوال می کردم![]()
......
آخر دوباره به دکترن زنگ زدم و شرایطت و براش گفتم
گفت رادوین دچار یه دوگانگی تو غذا خوردن شده و برای همین گفت دیگه بهت با شیشه چیزی ندیدم
من که نگران بودم اولین سوال که پرسیدم این بود که وقتی نیستم چه طوری شیر بخوری که گفت با قاشق یا با استکان
خوب خدا را شکر این راه حل تا حدی که فعلا کار ساز بوده
البته هنوز هم با هزار تا شکلک که برات در میارم میایی و شیر می خوری
ولی باز خدا شکر که می خوری
چون برام خیلی مهمه که تو تغذیه خوبی داشته باشی
راستی امروز برای اولین بار برات سوپ درست کردم و خدا را شکر یه کاسه قشنگ خوردی
قربون اون صورت ماهت برم
فدای دو تا چشمای سیاهت بشم
که می گن مثله دو تا دکمه مشکی میمونه
تو رو خدا اشک مامان و دیگه در نیار
تو تمام جونمی
من و بابارضا رو خیلی دل نگرون خودت کردی![]()
دوست دارم گل پسرم




چرا شیر نمی خوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟